

شعری از رامین مظهر
رامین مظهر من مثل آنروزم که کابل میرود برباد تو مثل آنروزی که کابل میشود آزاد آنقدر زیبایی که هر دفعه ترا دیدم زیرِ لبم گفتم برای خود: «مبارکباد!» خوبی تو! در یک سرزمینِ غرق در ماتم چون لحظهای استی که یاری را ببینی شاد خوبی تو! مثل لحظههای خالی از تشویش خوبی تو! چون گرمای تابستان و لیموناد خوبی تو! مثل لحظههای ساده و غمناک غمناک مثل اینکه ما را بُرد با خود باد... غمناک! مثل ابتدای درک هستی و مثل زنِ تنهای فصل سرد فرخزاد چون آب داغی بود روی دانهی برفی دلشورهای که ب


احمد سعیدی، صدای غور
احمد سعیدی؛ مردی از غور که صدای مردم افغانستان شد این روزها که استاد احمد سعیدی، نویسنده، دیپلمات پیشین و آگاه مسائل سیاسی افغانستان، در بستر بیماری به سر میبرد، یادکردن از او تنها یادکردن از یک تحلیلگر سیاسی نیست؛ بلکه ادای احترام به انسانی است که بخش بزرگی از زندگی خود را با قلم، سخن و اندیشه در خدمت شناخت دردهای افغانستان سپری کرده است. احمد سعیدی از ولایت غور برخاسته است؛ سرزمینی که تاریخ آن با فرهنگ، مقاومت، رنج و محرومیت گره خورده است. منابع منتشرشده درباره زندگی او، ز


امرالله منیب
امرالله منیب خدا این عشق را از آفت دوری نگهدارد مرا با بودنت، در اوج مغروری نگهدارد مرا مست شراب بوسههای پیهمت سازد ترا با چشمهای غرق مخموری، نگهدارد عزیز من! بمان و نورِ چشم اهل کنعان شو خدا این شهر را از گریه و کوری نگهدارد خدا خلقت نموده معنییِ دیگر به زن بخشید که تا یک نسل را از زنده در گوری نگهدارد ترا با لشکر مو آفرید و گفت: شاهی کن مرا پیشت، ترا، تا اینکه با موری، نگهدارد فقط با لقمهای از دست تو نان و نمک گشتم خدا این دست را با این همه شوری نگهدارد خدا این جن























































